«بابک و زخم افشین»

تاریخ، اگرچه در ظاهر دفترِ وقایع است، در باطن بیشتر آیینه داوریِ نویسندگان خویش است تا روایتِ عریانِ حقیقت. کمتر کتاب تاریخی خوانده‌ام که از آفتِ جانب‌داری برکنار مانده باشد؛ گویی هر مورخ، خواه‌ناخواه، جهان را از روزن باورهای خود می‌نگرد و بر پیکر حادثه، جامه‌ای از میل و نفرت، مهر و کین، حق و باطل می‌پوشاند. نخستین بار این معنا را در سال‌های دانشگاه با تمامی جان دریافتم؛ آن روز که استاد ارجمند درس معارف ما، جناب دکتر امیری، از من خواستند دو فصل از کتاب تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج را ترجمه کنم. آن ترجمه برای من تنها یک تکلیف درسی نبود؛ مکاشفه‌ای بود در ماهیتِ تاریخ‌نگاری. در آن کتاب، نه کسی به «شهادت» و نه کسی به «هلاکت» افتاده بود؛ همه، صرفاً و بی‌هیاهوی داوری، «کشته شده بودند». همین زبانِ سرد، این بی‌طرفیِ کم‌نظیر و این پرهیز از ارزش‌گذاری، برای من که خو گرفته در متون تاریخی پیشین بودم، و عادت داشتم گروهی را مقدس و گروهی را مطرود ببینم، شگفت، بیدارکننده و حتی تا اندازه‌ای هراس‌انگیز بود. آنجا فهمیدم که گاه حقیقت، پیش از آنکه در خونِ حادثه پنهان شود، در الفاظِ راویان قربانی می‌گردد. دهم تیر در تقویم ما، زادروزِ بابک خرمدین است؛ آن سردارِ سرفرازِ ایران، آن شعله خاموش‌نشدنی در شبستانِ تاریخ این سرزمین. اما همین بابک، در بسیاری از تاریخ‌نگاشته‌های عربی، نه قهرمان که شورشی، یاغی و خطرناک تصویر شده است. این دوگانه، خود از بزرگ‌ترین درس‌های تاریخ است: یک چهره، در آینه‌های مختلف، صورت‌های گوناگون می‌یابد. منِ ایرانی، بابک را قهرمان می‌دانم؛ نه از سر تعصب کور، بلکه از آن رو که او در حافظه تاریخی و عاطفیِ ما، نمادِ مقاومت، غیرت و میهن‌دوستی است. و هر که دل در گرو میهن دارد، حرمتش بر جانِ ما افزون است؛ که وطن، در منطقِ عشق، صرفاً خاک نیست، خاطره است، هویت است، ریشه است، و آن حقیقتی است که انسان بی‌آن، اگرچه زنده باشد، از درون مرده است. اما دردناک‌ترین و عبرت‌آموزترین وجه این روایت آنجاست که فرجامِ بابک نه به دست یک بیگانه، که به دستِ افشین رقم می‌خورد. این همان زخمِ کهنه و تکرارشونده تاریخ است: ملت‌ها را همیشه دشمنان بیرونی از پا درنمی‌آورند؛ گاه این خستگیِ درون، این گسستِ همدلی، و این همدستیِ خواص با قدرت، است که پهلوانان را به بند می‌کشد. در همین یک جمله، هزاران نکته ، سیاسی و انسانی نهفته است: این‌که سقوطِ یک ملت، آنگاه آغاز می‌شود که مردانش، به جای آنکه پناهِ یکدیگر باشند، پلِ عبورِ دشمن شوند؛ و این‌که بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ، نه غلبه بیگانه، که بیگانگیِ خویشان با حقیقتِ خویش است. جان فدای همه میهن‌دوستانی که شرف را با منفعت معامله نمی‌کنند و نام ایران را نه بر زبان، که در خونِ خویش حمل می‌کنند.

سیدحسین هاشمی‌زادگان منشادی ـ ۱۸ تیر ۱۴۰۵

#تاریخ #بابک_خرمدین #افشین #ایران #میهن_دوستی #تاریخ_ایران #هویت_ایرانی #روایت_تاریخ #قهرمانان_ایران #سیدحسین_هاشمی_زادگان

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *