درآخرین روز اردیبهشت ۱۳۵۰ خورشیدی در بیمارستان دکتر جلال مجیبیان عزیز فقید چشم به جهان گشودم. آن موقع نمیدانستم که متولد یزد بودن یعنی چه؟ بعدها فهمیدم وقتی متولد یزد باشی ٫ یعنی از ابتدا پاشنه کفشت را کشیده ای و کمر همت را سخت بستهای تا از یک برند چند هزارساله پاسداری کنی! شهری که پینه دست درآن حرمت دارد و چین پیشانی مردمش به خاطر نگاه دایم به آسمان به امید قطره ای باران است تا لب های ترک خورده زمین هایش را تر کند. اولین چیزهایی که یک یزدی یاد میگیرد عبادت و بندگی / درایت و زندگی است! نه تنها پدر و مادر بلکه بیشتر فامیل معلم هستند و معلم اول من هم پدرم بود. پدری که نیم قرن است هر بار مرا میبیند یا برایم کتاب میخواند یا برایش کتاب میخوانم. هنوز به مدرسه نرفته بودم که پدرم صدها کتاب برایم خوانده بود و من همه را از حفظ بودم. این انس با کتاب شاید تنها دارایی ارزشمند من باشد! دبستان و راهنمایی و دبیرستان و حتی مهندسی متالورژی همه تصادفی بود و ناگزیر ٫ نه اینکه ناخواسته باشد ٫ ولی همیشه فکر میکردم اینجا ٫ جای من نیست! این درس ها عمدتا درآینده به کاری نخواهد آمد! مسیر از آنجایی عوض شد که مرکز کامپیوتر دانشگاه تاسیس گردید و من اول بار پشت کامپیوتر نشستم! دیگر خستگی معنایی نداشت ٫ ساعات تخصیص داده شده به دانشجویان عطش من را سیراب نمی کرد و فرار از کلاس و حضور در مرکز کامپیوتر هم چندان کافی نبود. برای خودم کامپیوتری خریدم و شروع به یادگیری کردم گویا مجبور بودم سراز کار این مخلوق جدید دربیاورم. الان سال هاست که کار و زندگی من به این دستگاه گره خورده و قریب به چهار دهه توسعه آن را دنبال کرده ام. کارشناسی ارشد بازرگانی الکترونیک انتخاب خودم بود تا هر چه بیشتر کار گروهی با آن را بیاموزم. تحصیل دکترا و پست دکترای مدیریت برای آن بود که به ساخت شرکت ها و کسب و کارهای جدید بر اساس تجربه مدیریت سی ساله بپردازم و آن را با سایر کسب و کارها به اشتراک بگذارم. ده ها کتاب آماده چاپ دارم که تجربیات دوره کاری و دکترینی است که طی این سال ها در اندیشه من شکل گرفته است. این روزها با صنایع مختلف در چهار گوشه دنیا جلسات مشاوره دارم ٫ تجربیاتم را در اختیار آن ها می گذارم و چه بسا بیشتر از آن ها یاد میگیرم. هوش مصنوعی هم برهمین اساس است ٫ هم پاسخ شما را میدهد و هم از شما یاد میگیرد! مدیریت یک هنر است که میتواند حتی غریزی و مادرزاد باشد ولی چه بهتر که به دانش روز آراسته گردد. توسعه شرط پایداری در تجارت است و من هم سال هاست با دیگران برای توسعه و تبدیل منابع به منافع همکاری میکنم. ما با هم به اندازه یک پیامک فاصله داریم. منتظر تماس شما هستم!
