از سال ۱۳۸۴، به درخواست اتحادیه گل و گیاه کشور و با همکاری شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت جهاد سازندگی و دفتر گل و گیاه، روز بیستوپنجم خردادماه در تقویم رسمی این سرزمین به نام «روز ملی گل و گیاه» مزین شد؛ گویی فرهنگ، خود، دستانش را به احترام گل بالا برد و آن را بر پیشانی تقویم نشاند. همین یک تصمیم کافیست تا دریابیم که گل و گیاه تنها زینت باغچهها نیستند، بلکه در ژرفای فرهنگ و سازندگی این سرزمین ریشه دارند؛ بهانهای شدهاند برای آنکه بدانیم زیبایی نیز میتواند منشأ قانون، مناسبت و اراده ملی باشد. حضور گل و گیاه در هر مکان، چون نفَس صبحگاهیِ بهار، طراوت و شادابی را در آن میپراکند. گویی هر جا گلی قدم میگذارد، به اشیا و آدمها پیام میدهد که: «اینجا حریم زیباییست؛ خود را به شأن این حریم برسانید.» ناگهان خانهای که به آمدوشد عادی عادت کرده بود، مرتبتر میشود؛ میزها آراستهتر، پردهها سرافرازتر، و فضا لبریز از حس احترام. انسانها لباسهای آبرومندتر و آراستهتر بر تن میکنند، صداها آرامتر میشود، رفتارها سنجیدهتر؛ چرا که گل، با سکوت خویش، آداب حضور را به ما میآموزد.
گویی با ورود یک شاخه گل،
جهان کوچکِ آن اتاق، ناگزیر به نظم و نزاکت تن میدهد؛
انگار زیبایی، قانون نانوشتهای به همراه دارد:
«تا من هستم، تو حق نداری زشت باشی؛
نه در رفتار، نه در گفتار، نه در آلودگی محیطی که من در آن نفس میکشم.»
برای حفظ این مهمان لطیف، آدمی دست از بیمبالاتیها میشوید؛ مراقب است آلودگی ایجاد نکند، غبار بیدلیل ننشاند، آب را هدر ندهد، بیاحترامی به طبیعت نکند. گل، بیآنکه سخنی بگوید، معلم اخلاق زیستمحیطی میشود؛ و در سکوتِ برگ و گلبرگ، ما را به مسئولیتپذیری فرا میخواند.
وقتی گلی میآید و بر صدر مینشیند،
مجلس رنگ دیگری میگیرد؛
انگار شاهدی از عالم زیبایی وارد شده است؛
شاهدی که حضورش، رفتارها را مؤدبتر، نگاهها را مهربانتر و زبانها را از درشتی بازمیدارد.
این گلهای زیبا، هر یک داستانی جداگانهاند:
برخی، پردهنشینان خلوت باغهای پنهاناند؛ در گوشهای آرام، دور از غوغای بازار، برای اهل دل میشکفند و میپژمرند. برخی دیگر، شاهدان بازاریاند؛ در میدانها، گلفروشیها، معابر شلوغ شهر، در میان همهمه و هیاهو، زیباییشان را بیدریغ عرضه میکنند. اما چه در پرده و چه در بازار، هرجا که قدم بگذارند، زیبایی را با خود میبرند و ردّ روشن آن ها را می توان بر روح آن مکان دید.
گل، در ظاهر، چند برگ لطیف و رنگین بیش نیست؛ اما در باطن، فلسفهای عمیق از آفرینش را در خود نهان دارد:
یادآور میشود که زندگی، اگر از دل خاک تیره آغاز شود،
میتواند به اوج رنگ و عطر برسد؛
که ریشه در خاک داشتن،
با سر به سوی آفتاب داشتن منافاتی ندارد.
شاید راز نامگذاری روزی به نام گل و گیاه نیز همین باشد:
که ما به یاد بیاوریم
در میان همه شتابها و سازندگیها،
بیحضور گل، سازندگی ناقص است و فرهنگ ناتمام؛
و ملتی که گل را گرامی میدارد،
در حقیقت، به لطافت روح خود ادای احترام میکند.
روزتان گلباران – سیدحسین هاشمی زادگان منشادی
۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ روز ملی گل و گیاه
#روز_ملی_گل_و_گیاه #گل_و_گیاه #فرهنگ_گل #زیبایی_طبیعت #طراوت_زندگی #محیط_زیست #متن_ادبی #نگاه_عرفانی #زندگی_سبز
«وقتی گل بر صدر مینشیند؛ تأملی در روز ملی گل و گیاه»
