میراث بیداری: در رثای فرهنگی که از یادها رفته است

در تقویمِ زمان، روز چهاردهم آبان‌ماه را «روز فرهنگ عمومی» نام نهاده‌اند؛ گویی پس از هزاره‌ها خوابِ گران، متولیانِ فرهنگ این دیار، تازه از بسترِ غفلت برخاسته‌اند تا با مُهرِ رسمی، چرخی را باز اختراع کنند که قرن‌هاست در مسیرِ تاریخ این سرزمین می‌غلتد. این نام‌گذاریِ دیرهنگام، بیش از آنکه طلیعهٔ آگاهی باشد، بوی کهنگی و تصنّع می‌دهد؛ همچون میوه‌ای که فصلِ چیدنش گذشته و اکنون، جز نامی از آن، طراوتی در آن نیست. مگر می‌توان «باور مشترک» را که جان‌مایهٔ فرهنگ است، با سندی و ابلاغیه‌ای خلق کرد؟ فرهنگ، آن موسیقی خاموشی است که از تکرارِ موزونِ رفتارها در یک جامعه برمی‌خیزد؛ آن میراث ناملموسی است که چون همهٔ قوانین و شعارها در غبارِ زمان فراموش شوند، به تنهایی باقی می‌ماند. این حقیقت را در آزمون بزرگ «حجاب اختیاری» به چشم سر دیدیم؛ آنجا که باورِ نهفته در دلِ مردم، بر قانونی نوشته بر کاغذ، چیره گشت و نشان داد که فرهنگِ راستین، جوهری سیال است که در قالب‌های تحمیلی نمی‌گنجد. جامعهٔ جهانی نیز، هرچند با فاصله‌ای کمتر، در سال ۲۰۰۲ روزی را برای «گفتگوی فرهنگ‌ها» برگزید، اما گویی همگان فراموش کرده‌اند که فرهنگ، گفتنی نیست، زیستنی است. نیازی به روزِ گفتگو نیست آنجا که زندگی خود یک گفتگوی بی‌پایان است. و اما حکایتِ این خاکِ کهن، حکایتی دیگر است. آنان که می‌خواهند تاریخِ ایرانِ پیش از انقلابی خاص را به زیستگاهِ دایناسورها تقلیل دهند، چشم بر میراثِ بیداریِ نیاکان ما بسته‌اند. اگر اهلِ سفر در زمان باشید، درمی‌یابید که پیشینیانِ ما نه تنها بیدار، که نگاهبانانِ هوشیارِ این مفهوم بوده‌اند. ما را چه نیاز به این روزِ نوبنیاد، وقتی «جشن سده» را داشتیم؛ آنجا که آتشِ خردِ جمعی و همکاری، تاریکیِ جهل را می‌شکافت و نورِ دانش را می‌پراکند. ما را چه نیاز، وقتی «جشن فروردگان» را برپا می‌داشتیم تا در پیوند با روانِ گذشتگان، حافظهٔ جمعی و ریشه‌های هویتی‌مان را گرامی بداریم. و بیش از همه، ما «خردادگان» را داشتیم. خرداد، که در اوستا «هئوروتات» خوانده می‌شود، نامِ نامیِ «کمال» و «تمامیت» است. این جشن، نه یک آیینِ صرف، که تجلیِ باوری عمیق به آزادیِ آگاهانه و احترام به کمالِ انسانی بود. آنچنان که پژوهشگرانِ ژرف‌نگری چون مهرداد بهار و پورداوود دریافته‌اند، مفهومِ «کمال اجتماعی و اخلاق گروهی» در خردادگان، حقیقت معنوی و مستقیمِ همان چیزی است که امروز «فرهنگ عمومی» می‌نامیمش. حقیقت این است که فرهنگ، همچون گلِ نیلوفر، برای شکفتن به بستری آرام نیاز دارد. کافی است جامعه را از تلاطمِ بی‌نظمی‌ها و چالش‌های ساختگی برهانیم؛ آنگاه فرهنگِ اصیلِ مردم، خود به زیباترین شکل بر سطحِ این آرامش خواهد رویید. شاید آنکس که آب را گل‌آلود می‌کند، از دیدنِ این زیبایی در هراس است. امید سیزدهم آبان‌ماه ۱۴۰۴
#فرهنگ_عمومی #میراث_بیداری #جشن_خردادگان #هئوروتات #کمال_اجتماعی #فرهنگ_زیستی #اصالت_فرهنگی #امید

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *