میراثِ نور در شبِ سایه‌ها

در این شبِ واپسینِ اکتبر، آن‌گاه که حجابِ میان روز و شب نازک‌تر می‌شود، پچ‌پچه‌ای کهن در باد می‌پیچد؛ طنینِ باوری دیرینه از دلِ جنگل‌های باران‌خورده‌ی اروپا که می‌گفت: مرگ، پایان نیست؛ دروازه‌ی شکوهمندِ دگردیسی است. این، فلسفه‌ی سلت‌ها بود؛ مردمانی که حیات را در منظرشان، رودخانه‌ای می‌دیدند جوشان از بطنِ خاک، روان در گذرگاهِ تاریکی و سرانجام جاری در گستره‌ی بی‌کرانِ نور. جهان در نگاهشان به سه ساحتِ مقدس منقسم بود: زمین، گاهواره‌ی تن؛ هوا، معبر ارواح؛ و آب، مادرِ رؤیاها. آنان با همین جهان‌بینیِ رازآمیز، تأثیری شگرف بر تاریخ نهادند؛ چنان‌که هنوز طنینِ اسطوره‌هایشان در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های هالیوود، که امروز ما را سرگرم می‌کند، به گوش می‌رسد. راستی آن است که تا پیش از ظهور لژیون‌های رومی، نیمی از اروپا در هاله‌ای از فرهنگ سلتیک نفس می‌کشید. جشن «هالوین» نیز یادگار همین قوم است؛ میراثِ آیین باستانیِ «ساوِن» (Samhain). در چنین روزی، سلت‌ها پایان تابستان را بدرقه می‌کردند و هراسِ مقدسِ «مرگ خورشید» بر دل‌هاشان سایه می‌افکند. اما این هراس، یأس‌آلود نبود؛ آنان نیک می‌دانستند که این مرگ، موقتی است و خورشید در بهار، با شکوهی بیش از پیش، دوباره زاده خواهد شد. شگفتا که همین چرخهٔ نور و ظلمت، در آیین میترایی ما نیز با «تولد خورشید شکست‌ناپذیر» ستایش می‌شود. در ساون، باور بر این بود که پرده میان جهان زندگان و مردگان، شفاف‌تر از هر غشایی می‌شود و ارواح می‌توانند به زمین بازگردند. پس در نوعی هم‌رنگیِ هوشمندانه با نیروهای نامرئی، آتش‌های عظیم می‌افروختند و جامه‌هایی غریب بر تن می‌کردند تا خود را به هیبت ارواح درآورند و از گزندشان در امان بمانند. امروز اما، آن آیینِ عمیق، در بسیاری از نقاط جهان به جشنی تهی از جوهر بدل شده؛ پیکری بی‌روح که کسب‌وکارها برای دامن زدن به مصرف‌گرایی، بر آن جامه‌های رنگارنگ پوشانده و هالوین را به صنعتی چند ده میلیارد دلاری بدل کرده‌اند. و اما ما ایرانیان… ما نیز قصه‌ی خود را با ارواح داریم. نیاکان ما باور داشتند که فرَوَهرهایشان در پنج روز پایانی اسپندارمذماه ٬ درست پیش از نوروز ٬ به خانه بازمی‌گردند تا دیدار تازه کنند. نیاکان ما نه اشباحی هراس‌انگیز، که یارانی بودند در سفر بازگشت. پس ما به پیشوازشان می‌رفتیم: در باغ، چراغ و آتش می‌افروختیم، بر سفره، خوراک و گل می‌نهادیم، با خانه‌تکانی غبار از چهره‌ی خانه می‌زدودیم و در آرامستان‌ها، عود و گلاب نذر می‌کردیم. این نگاه پرمهر، در آیین مسلمانی نیز ادامه یافت؛ ارواح، بخشی از پیوستار حیات شدند؛ نه ترسناک و نه خطرناک. پس چه زیباست اگر ما نیز، نه در غربتِ یک تقلید، که در اصالتِ آیین خویش، چشم به راهِ «پنجه» های پایان سال بنشینیم و برای پذیرایی از ارواح نیاکانمان آماده شویم. در پسِ این جشن هزارساله، احساسی عمیق نهفته است: خلاقیت، بازی با هویت، و مهم‌تر از همه، آشتی با ترس و پذیرش مرگ. حالِ دلتان، به هر بهانه‌ای که می‌پسندید، خوش باد. سیدحسین هاشمی زادگان منشادی آخرین روز اکتبر ۲۰۲۵ جمعه، نهم آبان‌ماه ۱۴۰۴
#هالوین #فلسفه_هالوین #ساون #فرهنگ_سلتیک #مرگ_و_باززایی #چرخه_نور_و_تاریکی #آیین_میترا #فروردگان #فرهنگ_ایرانی #اسطوره_شناسی_تطبیقی #ریشه_های_باستانی #سیدحسین_هاشمی_زادگان_منشادی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *