شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵، مهمانِ اتاق بازرگانی یزد بودم؛ شهری که خاکش وقار دارد و مردمش اعتبار. سالها شوقِ دیدارِ برخی همشهریان را با خود میبردم؛ آن شوق، شنبه گذشته به دیدار رسید و دلم از «انتظار» به «اطمینان» آرام گرفت. در آن جمعِ عزیز، از کتابِ «از ادویه تا رمزارز» گفتیم؛ از راهی که از بویِ ادویههای بازار شروع میشود و به بویِ معنا میرسد؛ از چیزهایی که در دست میچرخند تا نشانههایی که در ذهن میمانند. پرسشهاشان دقیق بود و پیگیر؛ من هم به قدر وسع و سوادم پاسخ دادم٬ نه ادعای همهچیزدانی، که امانتداریِ آنچه میدانم و اعترافِ آنچه هنوز در راهِ دانستنش هستم. در میان یزدیها میتوان: نجابتِ رفتار، جدیتِ کار و حرمتِ دانش را احساس کرد. حرفشان کم است اما حسابشده؛ نگاهشان آرام است اما جستوجوگر؛ اهلِ هیاهو نیستند، اهلِ فهماند. حاشیهی جلسه برای من کم از متن نداشت. مدیرانی را دیدم که بعضیشان فراتر از تصورم، روی رمزارزها و توکنیزهسازیِ اطلاعات اشراف داشتند؛ و مهمتر از اشراف، اقدام کرده بودند. آنجا فهمیدم امید وقتی واقعی میشود که از «گفتن» عبور کند و به «ساختن» برسد؛ و دانایی وقتی به درد میخورد که دستِ کار داشته باشد، نه فقط زبانِ حرف. امیدوارم این همدلی و نشاطی که به همتِ این نسل از مدیران در اتاق بازرگانی یزد جان گرفته، پایدار بماند؛ و از دلِ همین نشستها، برای مردمِ شهرمان اتفاقهایی بزرگ و روشن رقم بخورد٬ اتفاقهایی که هم نان بیاورد، هم نام؛ هم رونق بدهد، هم معنا. دستِ همهشان را با احترام میفشارم؛ و با دلی گرم، منتظرِ دیدارِ بعدی میمانم. ارادتمند همه همشهری های عزیز ٬ سیدحسین هاشمی زادگان دوشنبه یازدهم خردادماه جلالی ۱۴۰۵
#یزد #اتاق_بازرگانی_یزد #روزنوشت #همشهریان #از_ادویه_تا_رمز #کتاب #نشست_فرهنگی #گفتگو #کارآفرینی #مدیریت #اقتصاد #نوآوری #رمزارز #توکنیزاسیون #فناوری_مالی #توسعه_یزد
«از عطرِ ادویه تا رمزِ معنا؛ دیداری در اتاق بازرگانی یزد»
