روایت نسیان و نشان؛ در سوگِ اعدادِ بی‌شمار(تقارن سوگ و سکوت)

پیامکِ امروز، کوتاه بود؛ اما چونان صاعقه‌ای بی‌صدا، بر خرمن جانم افتاد و جگرم را خاکستر کرد: «تشییع پیکر مطهر ۳۰۰ شهید والامقام گمنام، همزمان با سالروز شهادت ام‌ابیها، حضرت زهرا (س)…». چشمانم بر صفحه سرد و بی‌روح تلفن همراه خشکید. گویی زمان در آن لحظه منجمد شد و روحم را به چهل سال پیش پرتاب کرد؛ به آن صبح سردی که «معلم تربیتی» با پوشه‌ای سرخ‌فام، چونان قاصدِ تقدیر بر سر صف ایستاد. آن روز، خبرِ پرواز تنها «یک» کبوتر از بام مدرسه‌مان، چنان طوفانی در دل‌های کوچک ما به پا کرد که گویی سقف آسمان کوتاه شده بود. تنها یک نفر رفته بود، اما سنگینیِ نبودنش، هوای مدرسه را چنان رقیق کرده بود که نفس کشیدن، برایمان سخت شده بود. بغض، چونان طناب‌داری گلوی کودکانه‌مان را می‌فشرد و وقتی معلم فریاد برآورد که: «کارنامه این شهید تا ابد در این پوشه سرخ،  خواهد ماند»، ما ابدیت را با تمام وجود لمس کردیم. آن روز زیر تابوت آن تک‌سوار، زمین زیر پایم دهان باز می‌کرد؛ گویی هر گام، فرو رفتنی بود در عمقِ شرمساری و حیرت.

اما امروز… آه از گردشِ بی‌رحمِ ایام.

چهل سال گذشته است و حال، سخن از «سیصد» آلاله است؛ سیصد کهکشانِ خاموش. اما دریغ! جز مادرانی که هنوز در برزخِ انتظار، چشم به در دوخته‌اند و جگرگوشه‌هایشان را در هر نسیمی می‌جویند، چشمی تر نمی‌شود. گویی تورمِ اعداد، بازارِ احساس را دچار رکود کرده است. اندک مهری اگر در ته‌مانده‌ی دل‌ها مانده باشد، شاید به قدرِ یک «لا اله‌ الا الله» و دَرهم کشیدنِ اخمی باشد و بس؛ واکنشی مکانیکی به فاجعه‌ای تراژیک. امان از این موجودِ دوپا که نامش «انسان» است و ریشه‌اش «نسیان». ما فرزندانِ فراموشی هستیم و شاید، این فراموشی مکانیزمی برای بقاست؛ که اگر نبود، اندوهِ جهان ما را می‌کشت. اما درد اینجاست که ما در غربالگریِ حافظه‌مان دچار خطای محاسباتی شده‌ایم؛ در تمییزِ آنچه باید به باد سپرد و آنچه باید بر سنگ حک کرد، درمانده‌ایم. عجیب است که کینه و بغض، چونان سنگ‌نوشته‌هایی باستانی در غارِ ذهنمان باقی می‌مانند، اما ایثار و فداکاری، چونان ردی بر آب، محو می‌شوند. بغضم را فرو می‌خورم، اما در هزارتویِ معنای کلمات گیر افتاده‌ام. «گمنام» اما «والامقام»؛ چه پارادوکسِ باشکوهی! چه تضادِ عجیبی است میانِ «مفقودالاثر» بودن در زمین و «مشهورالوجود» بودن در آسمان. آن‌ها پلاک‌هایشان را گم کردند تا هویتشان را در بی‌نشانی بیابند، و ما هویتمان را در هیاهوی نام‌ها گم کرده‌ایم. راستی، مفقودالاثر و گمنام، مقارنه عجیبی است با بی‌نشانیِ مزارِ دختِ نبی اکرم (س) در این روزگارِ غریب. شادی روح تمامی مسافرانِ آسمان و آنان که رفتند تا ما بمانیم. باقی بقایتان سیدحسین هاشمی‌زادگان. سوم آذرماه ۱۴۰۴
#شهدای_گمنام #حضرت_زهرا #نسیان #دفاع_مقدس #گمنامی #فلسفه_فراموشی #ایام_فاطمیه #مفقودالاثر #تشییع_شهدا #انسان #شهادت #حجامت_ذهن #سیدحسین_هاشمی_زادگان #سوم_آذر

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *