تأملی در باب اصفهان: آینه‌ی تمام‌نمای یک تمدن

اندیشیدن به اصفهان، تأمل در باب چیستی ایران است؛ سفری است به ژرفای هویتی که در هر خشت و کاشی آن، خود را به تماشا نهاده است. برای من، «اصفهان» تنها نام یک شهر نیست؛ بلکه کلمه‌ای است که جهانی از معنا را در خود دارد. اصفهان، یعنی تندیس اصالت در حکایت رنگ و هندسه‌ی کاشی‌ها؛ یعنی آن موسیقی سکوتی که از دل معماری سر برمی‌آورد و منطق و عرفان را در هم می‌آمیزد. اصفهان، یادآور آن «زنده رودی» است که روزگاری نه فقط یک رود، که شریان حیاتی فرهنگی بود و امروز، خاطره‌ی شیرین جریانش، حسرتی عمیق بر دل می‌نشاند. یادآور مردمانی است که سرسختی پولاد آب‌دیده را با لطافت طبع و ظرافت ذوق درآمیخته‌اند؛ مردمانی که هوشمندی و حاضر جوابی‌شان، ریشه در همان حکمتی دارد که گنبد مسجد شیخ لطف‌الله را برپا داشته است و شناختشان از شعر و موسیقی و آواز، روح جاری در کالبد این شهر است. می‌گویند «اصفهان، نصف جهان است»؛ این نه گزافه‌ای شاعرانه، که حقیقتی است منطقی و عرفانی. اگر جهان را به دو نیمه‌ی «محسوس» و «معقول» تقسیم کنیم، اصفهان به تنهایی نیمی از این جهانِ معنا، هنر، حکمت و زیبایی را در خود جای داده است. چه نیک دریافتند آن شاهان صفوی که با انتخابی از سر معرفت، این شهر را نه فقط پایتخت مُلک، که پایتخت «معنای ایران» ساختند. این حقیقت را نه تنها ما، که بیگانه‌ای نیز با تمام وجود شهادت داده است. به یاد می‌آورم استاد آمریکایی‌ام را در دانشگاه فینیکس، که با شنیدن نام ایران، چشمانش را بست و آهی کشید؛ آهی که از فراق بهشتی گمشده برمی‌خاست. او از سفرش به اصفهان در سال ۱۹۶۸ گفت و آن را «زیباترین جای جهان» نامید و بر ما ایرانیان غبطه خورد. آن لحظه دریافتم که اصفهان، زبانی جهانی دارد که هر روح زیبایی‌شناسی را به ستایش وامی‌دارد. اما دریغ و درد! امروز این آینه‌ی تمام‌نما، غبارآلود و این گوهر گران‌بها، رنجور است. بر سیمای زاینده‌رودش، زخم عمیق عطش نشسته و بر دل دوستدارانش، بیمی بزرگ سایه افکنده است. اصفهان، این قلب تپنده‌ی ایران و این چشمه‌ی جوشان ذوق و هنر، در آستانه‌ی تجربه‌ی سرنوشتی تلخ قرار گرفته است. مبادا این خلاصه‌ی تاریخ و تمدن ما، همچون باغ‌های معلق بابل، به افسانه‌ای در دل کتاب‌ها بدل شود. اینک، خطاب من با شماست؛ با هر آن‌کس که در مسند قدرت و تصمیم، دلی در گروی این آب و خاک دارد. این نوشته به دست بزرگانی می‌رسد که توان برداشتن قدمی را دارند. به عنوان یک ایرانی که جانش به این میراث گره خورده است، استدعا دارم تا دیر نشده، همتی کنید. اصفهان تنها یک شهر نیست؛ اصفهان، معیار ایرانی بودن است. نگذاریم این چشمه بخشکد، که ایران از تشنگی خواهد مرد. عزمی راسخ باید تا این قلب تپنده از شماره نیفتد و این روح زیبا، به کالبد بی‌جان بدل نگردد. دست از آستین همت برآورید. با چشمانی اشکبار ۲۶ آبان ماه ۱۴۰۴ سیدحسین هاشمی‌زادگان منشادی
#روز_اصفهان #اصفهان #نصف_جهان #زنده_رود #ایران #هنر_ایرانی #فرهنگ_ایرانی #میراث_صفوی #اصالت_ایران #هویت_ملی #کاشی_کاری #معماری_ایران #شهر_زیبایی #ایران_کهن #حفظ_میراث #احیای_زاینده_رود #اصفهان_زیبا #ایران_من #دل_ایران #روز_اصفهان #اصفهان #نصف_جهان #زنده_رود #ایران #هنر_ایرانی #فرهنگ_ایرانی #میراث_صفوی #اصالت_ایران #هویت_ملی #کاشی_کاری #معماری_ایران #شهر_زیبایی #ایران_کهن #حفظ_میراث #احیای_زاینده_رود #اصفهان_زیبا #ایران_من #دل_ایران

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *