در ستایش چشمِ دل

در پهنه‌ی ادراک، کدام چشم اصالت دارد؟ چشمِ سَر که به ظواهر می‌نگرد، یا چشمِ دل که به باطن راه می‌یابد؟ حافظه‌ی من، نخستین تصویر از این حقیقت را در سیمای «قلی» یافت؛ پیرمردی از دیار ما که پرده‌ی ظلمات بر دیدگانش افتاده بود، اما چراغ بصیرتش روشن‌تر از هزاران چشمِ بینا می‌تابید. او که در آستانه‌ی خانه‌ی خدا و اولیائش می‌نشست، نه برای تکدی، که گویی برای آزمودن ما بود. قلی، سمفونی گام‌ها را می‌شناخت. هر انسانی برای او، آهنگی منحصر به فرد داشت. هنوز گام‌های من و پدرم در حریم حضورش طنین‌انداز نشده بود که آواز گرمش بلند می‌شد: «محمدآقا، سلام! یادی از ما کردی؟» این نه یک نبوغ، که تجلی عدل الهی بود؛ آنجا که نعمتی بازستانده می‌شود، حکمتی دیگر در وجود آدمی شکوفا می‌گردد. گویی خداوند چشم سر را از او گرفته بود تا گوش جانش شنواتر و ادراک باطنش عمیق‌تر شود. او و دیگر روشن‌دلانِ روزگار، مصداق این حقیقت‌اند که «بصیرت» حقیقی، نوری است که از درون می‌تابد، نه از بیرون. آیا هرگز جرئت کرده‌ایم برای لحظاتی، تنها برای لحظاتی، پرده بر چشمان خود بیفکنیم؟ در آن سکوتِ تصویری، هراسی غریب بر جان چنگ می‌زند و آدمی درمی‌یابد که بخش عظیمی از هستیِ تعریف‌شده‌اش فرو ریخته است. در آن لحظه است که پرسش حقیقی در ذهن متبادر می‌شود: آیا تاکنون شکرانه‌ی نعمت بینایی را به جای آورده‌ایم؟ نه به «الحمدی» بر زبان که به گامی که در عمل برداشته‌ایم? شکر نعمت، ادای حق آن نعمت است. شکرانه‌ی چشم بینا، آن نیست که تنها ببینیم؛ آن است که برای آنان که نمی‌بینند، چشمِ دوم باشیم. ما با دو چشم باز، در ازدحام این شهرها و در بی‌رحمی این معابر، خود را در امان نمی‌یابیم؛ حال، دلِ روشنِ آن عزیزان چه می‌کشد؟ آیا متولیان امور شهری، آنان که بودجه‌ها را تقسیم می‌کنند، می‌دانند که هر سنگ‌فرش ناهموار و هر فقدانِ یک نشانگرِ صوتی، دیواری است که بر گردِ این عزیزان کشیده می‌شود؟ این دغدغه، تنها در ذهن ما نیست. پژواک آن در تاریخ نیز شنیده می‌شود. در سال ۱۹۶۴ میلادی، لیندون جانسون، ۱۵ اکتبر را «روز عصای سفید» نامید تا به جهان یادآور شود که این عصا، نه چوب‌دستی یک محتاج، که بیرق استقلال و کرامت انسانی است. نمادی از اتکا به نفس و فریادی خاموش برای حقوقی که باید دیده و ادا شوند. امروز، روز تجدید میثاق ما با این مسئولیت است؛ مسئولیت ساختن جهانی که در آن، هیچ انسانی به دلیل محدودیتی جسمانی، از زندگی بازنماند. امید که این چند سطر، به دست «اهلش» برسد؛ آنان که کلیدی در دست و قدرتی در اراده دارند. باشد که قدمی بردارند و بدانند که ایمن‌ساختنِ مسیر یک روشن‌دل، روشن‌کردنِ چراغ انسانیت در جامعه است. یا علی مدد. امید بیست و سوم مهرماه ۱۴۰۴ به مناسبت روز جهانی عصای سفید. #روز_جهانی_عصای_سفید #عصای_سفید #نابینایان #روشن_دلان #حقوق_شهروندی #مسئولیت_اجتماعی #مناسب_سازی_شهری #امنیت_تردد #چشم_دل #بصیرت #۱۵_اکتبر #امید www.hashemizadegan.ir/blog #hashemizadegan #manshadi #seyedhossein 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *