در این هیاهوی بیپایانِ زمانه، آنجا که نظم، واژهای گمشده در لغتنامههاست، شاید تنها راه نجات، بازگشتی خاضعانه به بصیرتهای کهنه باشد؛ همان حکمتهای نیاکان که غبار فراموشی بر آن نشسته است. به این پرسش بیندیشید: در روزگاری که روح آدمی در تبعیدگاهی دیجیتال به نام «فیسبوک» و «اینستاگرام» سکنی گزیده، و جسمها چون جزایری خاموش در گوشهای از جهانِ واقعی، به صفحات نورانی خیره ماندهاند، شادمانی حقیقی در کجا یافت میشود؟ ما در زیر رگبار بیامانِ پیامها، ایمیلها و نوتیفیکیشنها، در حال از دست دادن گرانبهاترین دارایی خود هستیم: حضور. ذهن ما، چون بازاری شلوغ، لحظهای از همهمه خالی نمیماند و در این آشوب، به جای آنکه زندگی را «زندگی کنیم»، به تماشای نمایشِ زندگی دیگران نشستهایم. در این سرابهای رنگین، شادی را جستجو میکنیم، غافل از آنکه آب، در عمق وجود خودمان میجوشد، نه در تصویر برکهای در قاب دیگران. پس چگونه میتوان از این برهوتِ معنا، میانبُری به واحهی آرامش یافت؟ راه، پناه بردن به سنگر کتابهاست؛ آن حکیمان خاموشی که بیهیچ منتی، عصارهی قرنها تجربه و تفکر را در اختیار ما میگذارند. اما در اینجا نیز دامی ظریف پهن است. کتاب خواندن، به خودی خود، تضمین رستگاری نیست. همانطور که هزاران صفحه خواندن دربارهی اصول پهلوانی، بازویی را ستبر و سینهای را فراخ نمیکند، انباشتن ذهن از کلمات قصار نیز روح را تعالی نمیبخشد. اینجاست که منطقِ عمل بر مَنطِقِ دانستن پیشی میگیرد. حکمت، دانشی نیست که در ذهن بایگانی شود؛ حقیقتی است که باید در رگهای زندگی روزمره به جریان افتد. کلمات باید در جان حل شوند، تا نوشته به رفتار، و دانستن به «شدن» ختم شود. در این میان، چه گوهرهایی هستند آن کتابهایی که حکمتهای ناب را در جرعههایی کوتاه اما عمیق به کام جان میریزند! اینها بذرهای معنایی هستند که میتوان هر روز یکی را در خاکسترِ روزمرگی کاشت و شاهد رویش جوانهای از تفکر و آرامش بود. لذت حقیقی، نه در انبار کردن این بذرها، که در مراقبت از همین جوانهی کوچک است تا به درختی سایهگستر بدل شود. و سرانجام، این سفر از هیاهوی بیرون به سکوت درون، به همان نقطهای میرسد که فیلسوف بزرگ، لودویک ویتگنشتاین، با ظرافتی بیمثال ترسیم میکند: «آنچه نمیتوان دربارهاش سخن گفت، باید دربارهاش خاموش ماند.» این خاموشی، از سر نادانی یا نداشتن حرف نیست؛ این سکوتِ پُرمعنای کسی است که از نمایشهای سطحی عبور کرده و به اصلِ بودن رسیده است. این، سکوتِ فرزانگی است. ارادتمند سیدحسین هاشمی زادگان منشادی هفدهم آبان ماه ۱۴۰۴
بصیرتـکهنه #جامعهـبینظم #تفکرعمیق #کتابـوـحکمت #سکوتـفلسفی #ویتگنشتاین #آرامشـدرون #سیدحسینـهاشمیـزادگان
در باب بصیرتهای کهنه و آشوب زمانه نو
