در تقویمِ باستانی و جانآگاهِ ما، دیروز بدرقهی «یلدا» بود؛ آن بانویِ گیسوبلندِ پاییز که دامن کشان رفت تا صحنه را به «خورشید» بسپارد. امروز، «روزِ تولدِ خورشید» است؛ روزی مقدس که گردونهی مهر، پس از آنکه گویی در کامِ اژدهایِ فسردگی و سرما فرو رفته بود، دیگر بار از زهدانِ شب زاده میشود و نفسِ گرمِ خود را بر کالبدِ سردِ جهان میدمد. از همین امروز است که کفهِ ترازو به نفعِ نور سنگین میشود؛ آغازِ پیروزیِ تدریجیِ روشنایی بر ظلمت. برای نیاکانِ خردمندِ ما، که نبضِ زندگیشان در گرو تپشِ زمین بود٬ نورِ خورشید تنها یک پدیدهی فیزیکی نبود؛ مسئلهی «بودن» و «نبودن» بود. بلند شدنِ روز، یعنی بیداریِ بذرها در بسترِ خاک، یعنی عقبنشینیِ لشکرِ سرما و تجدیدِ میثاقِ باروریِ زمین. این زایش، بشارتی بود به آغازِ چرخهای نو از حیات و امید. در جهانبینیِ اشراقیِ ایرانیان، خورشید فراتر از یک گویِ آتشین در آسمان است؛ او آیینهدارِ «مهر» (میثره) است. نمادِ «راستی»، «پیمان» و «نظمِ کیهانی». اگرچه فرزندانِ عصرِ مدرن با خطکشِ نجوم و هندسه میگویند: «خورشیدی زاده نمیشود، بلکه این زمین است که زاویهی ادب و کرنشِ خود را در برابرِ خورشید تغییر میدهد»، اما حقیقتِ شاعرانه و عرفانی، ورایِ حقیقتِ هندسی است. در ساحتِ معنا، هر بار که نور بر تاریکی چیره شود، تولدی رخ داده است. این فروغِ ایزدی، مرزها را درنوردید و فرهنگهای دوردست را نیز روشن کرد. شعلهی یلدایِ ما، گرمابخشِ «روم» و «هند» نیز شد. جشنهای «ساتورنالیا» و «سول اینویکتوس» (خورشیدِ شکستناپذیر) در روم، و حتی گزینشِ ۲۵ دسامبر برای کریسمس، همگی وامدارِ همین سنتِ کهنِ مهرآییناند. در هند نیز، جشنِ «ماکار سانکرانتی»، سرودی است برای بازگشتِ نظم و روشناییِ کیهانی. اگر قطعاتِ پازلِ تمدنیِ ایران، هند و روم را کنار هم بگذاریم، تصویری واحد و باشکوه نمایان میشود: کشاورزانِ آسماننگر در هر سه تمدن، هراسان از سلطهی طولانیِ شب و نگران از مرگِ خورشید، چشم به افق میدوختند و بازگشتِ نور را با جشنی معنابخش، گرامی میداشتند. همگی شاخههای یک درختِ تناورِ کهناند؛ درختی که ریشهاش در هراسِ ازلیِ انسان از تاریکی است و شاخسارش در اشتیاقِ ابدی به نور. اما در این میان، هنرِ بزرگِ ایرانیان چیزِ دیگری بود. آنان این رخدادِ عظیمِ کیهانی را در حصارِ سردِ معابد و کاخهایِ حکومتی حبس نکردند، بلکه آن را به گرمترین پناهگاهِ بشری، یعنی «قلبِ خانه و خانواده» بردند. اگر یلدا و پسایلدا، هزاران سال از گزندِ طوفانهایِ تاریخ و دستاندازیِ حکومتها در امان مانده، به این دلیل است که متولیِ آن نه پادشاهان، که مادران و پدران بودهاند. این آتش، بر اجاقِ خانهها روشن ماند، نه بر محرابِ معابدِ سنگی. امروز، روزِ میلادِ دوبارهی امید است. روزی که یادآوری میکند حتی طولانیترین و سردترین تاریکیها نیز، سرانجام در برابرِ طلوعِ خورشید، زانو خواهند زد. روزگارتان، تابانتر از خورشید و جانتان گرم از مهر باد. اول زمستان ۱۴۰۴ سیدحسین هاشمی زادگان منشادی
#پیروزی_نور #نگرش_سیستمی #خرد_جمعی #فلسفه_زندگی #امید_به_آینده #بازگشت_نور
#Yalda #WinterSolstice #AncientWisdom #PersianCulture #History #LightOverDarkness #Mithraism
«طلوعِ مجددِ مهر؛ زایشِ نور از بطنِ تاریکی»
