سوم شهریورماه ۱۴۰۴

بزرگترین وسوسه‌ای که در برابر والدین قرار دارد، این است که فرزند را بوم نقاشی آرزوهای ناکام خود ببینند و او را پروژه‌ای برای جبران گذشته‌ی خویش کنند. این نگاه، اگرچه از عشق سرچشمه می‌گیرد، اما عشقی آمیخته به تملک است که اصالت وجودی فرزند را نادیده می‌گیرد. فرزند، امتداد ما نیست؛ او یک هستی مستقل، یک راز منحصربه‌فرد با سرنوشتی یگانه است. وظیفه ما نه کوزه‌گری و شکل دادن به او بر اساس الگوی ذهنی خود، که باغبانی و فراهم کردن بهترین خاک برای شکوفایی آن چیزی است که بالقوه در او«هست». از این رو، خردمندانه‌ترین گام برای یک والد، یافتن معنا، افتخار و هویت در جایی خارج از وجود فرزند است. والدینی که زندگی، هنر، یا دغدغه شخصی خود را برای مفتخر بودن دارند، دیگر بار سنگینِ تحقق بخشیدن به رویاهایشان را بر دوش فرزند نمی‌گذارند. در اینجاست که عشق از تملک رها می‌شود و به والاترین شکل خود، یعنی بخشیدنِ آزادی برای «شدن»، تجلی می‌یابد و بزرگترین میراثی که برای فرزندی به جا می‌ماند، نه یک نقشه راه از پیش تعیین‌شده، که شهامت و تواناییِ کشف راهِ خویشتن است.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *