دی بگذشت و در شمار ایّام، روز جهانی موزه بود؛ با خود گفتم روزنوشتم را با نثری کهن بنویسم تا استعاره های گذشته را به خاطر بیاورم. موزه، که خزانه‌ی آثار و دیوانِ یادگارِ روزگاران است، سزاوارتر آن است که تنها یک روز، نامش بلند کنند و حرمتش نگاه دارند. امّا حتی روز پسین نیز  جایی ندیدم که بدان اهتمامی تمام رود؛ گویی این معنا نیز در ازدحامِ کار و گفتار، پوشیده ماند و از دیده فرو افتاد. شنوده‌ام که در ولایت ما نیز هفته‌ای نهاده‌اند به نام میراث فرهنگی؛ آغازش از بیست‌وهشتم اردیبهشت است و انجامش تا سوم خرداد. لیک نام نهادن، اگرچه نیکوست، کفایت نکند؛ که میراث، به اسم زنده نشود، به همّت زنده گردد، و به نگاه؛ و نگاه آن باشد که بداند گذشته، خاکسترِ خاموش نیست، آتشی است در زیر خاک، که اگر نسیمِ فهم بدو رسد، گرمی‌اش به اکنون گراید. حکایت آورده‌اند که روزگاری دور٫ نزدیک به پانصد و اندی سال پیش از میلاد شاهزاده‌بانویی از اُور، که امروز در حدودِ عراق شمارند، اشیایی کهن را که از

روزگارِ خویش کهن‌تر بود گرد آورد و بر هر یکی، سخنی و شرحی بنگاشت؛ چنان که دانست آنچه بی‌شرح بماند، شیئی است بی‌جان، و چون روایت یابد، نشان گردد؛ و نشان، رشته‌ای است میان آدمی و زمان. و موزه به صورتِ امروزین، در عهدهای پسین، قاعده گرفت و بنیاد یافت؛ و گویند نخستین بار دانشگاه آکسفورد آن باب بگشود. و انگلیسیان را در موزه‌داری دستی دراز است و رسمی کهن. و من، از میان موزه‌هایی که در عمر دیده‌ام، موزه‌ی بریتانیا را در خیابانِ راسل کبیر، شگفت‌ترین و گیراترین یافتم: جایی که باستان، پای بر کرانه‌ی امروز می‌نهد و تاریخ، از دوردستِ قرون، به نزدیکِ مدرنیّت می‌رسد. در آن سرا، تضادی عجیب و دلپذیر برپاست؛ از دروازه‌های نخستین شهرهای جهان تا درهای نگاهبانِ لیزریِ زمانه‌ی ما. و این کنتراست چنان افسونگر است که ساعت‌ها چشم و دل را در بند می‌کشد. و هماره در کنار یادگارِ تمدن‌هایی که نامشان از زبان‌ها افتاده، نشانی از زندگیِ جاریِ مردمان نیز به نمایش است؛ گویی می‌گویند: «روزگار می‌گردد، اما آدمی و قصّه‌ی او می‌ماند.» و اینجا سخن به درد می‌رسد: ما در ایران، چندان که باید، قدرِ تاریخ نمی‌شناسیم؛ و تاریخ نیز٫‌ به مجازاتِ بی‌اعتنایی یا به حکمِ تقدیر٫ چنان می‌نماید که با ما سرد شده است. حقیقت این است که تا گذشته را نشناسیم، حال را درست نتوانیم شناخت، و چون حال را نشناختیم، آینده بر ما مشتبه نمی‌گردد. کارِ تمدّن را نتوان دید مگر آن‌گاه که بر فرازِ تاریخ بایستی؛ تا روال‌ها پدید آید و راهِ فردا روشن‌تر شود. موزه‌ها، حافظه‌ی تاریخیِ مایند؛ خزانه‌هایی که نسل‌ها را نه به خبرِ

شنیده، که به دیدارِ دیده، به هم پیوند می‌دهند. پس بیشتر زیارتشان کنیم؛ نه از بهرِ تفرّج تنها، بل از بهرِ شناختِ خویش و نگاه داشتنِ ریشه. باقی بقایتان سید حسین هاشمی زادگان منشادی ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ #روز_جهانی_موزه #میراث_فرهنگی #تاریخ #هویت_تمدنی #موزه #حافظه_تاریخی #تمدن #فرهنگ #ایران #شناخت_تاریخ