زن، وقتی امن نیست زن اگر امنیت داشته باشد، کودک میشود؛ نه از سرِ ناتوانی، که از فرطِ اعتماد. امنیت به او اجازه میدهد بازی کند، خطا برود، بخندد و جهان را نه با مشت، که با آغوش تجربه کند. اما همین زن، وقتی امنیت از زیر پایش کشیده میشود، ناچار است قامت راست کند، صدا کلفت کند، تصمیمهای سخت بگیرد و پیش از آنکه دلش بلرزد، عقلش را سپر کند. او مرد نمیشود؛ او زنده میماند، و بقا گاهی چهرهای دارد که به اشتباه نامش را مردانگی میگذارند. این دگردیسی انتخاب نیست، واکنش است. جهان، بیآنکه بپرسد آمادگی داری یا نه، بارِ ایستادن را بر شانههای نازکی میگذارد که برای تکیه دادن آفریده شده بودند، نه برای حمل کردن. بسیاری از زنها را دیدهام که کودکِ درونشان را زودتر از موعد بزرگ کردند، نه چون شجاعتر بودند، بلکه چون تنها بودند. روزگار، بیرحمتر از آن است که به لطافت مهلت بدهد. از دریچه منطق که نگاه کنی، امنیت شرطِ رشد است؛ چیزی که نباشد، انسان را به حداقلها فرو میکاهد. از سوی دیگر، امنیت پیشفرضِ آزادی است؛ آزادیای که بدون آن، انتخاب به اجبار بدل میشود. من متصورم، زنِ ناامن سالکی است که بیخانقاه و بیمرشد، به ریاضت انداخته شده؛ صبور نه از سرِ فضیلت، که از سرِ ناچاری. تلخیِ ماجرا آنجاست که جهان، نخست زن را وادار میکند سخت شود، و بعد از او میپرسد چرا دیگر نرم نیست. این قصه، شکستِ زنها نیست؛ سندِ محکومیتِ جهانیست که امنیت را از آنان گرفت و بعد، بهایش را از انسانیتِ خودش ستاند. ششم اسفندماه ۱۴۰۴ - سیدحسین هاشمی زادگان منشادی #زن #امنیت #امنیت_روانی #زن_وقتی_امن_نیست #رنج_پنهان #خشونت_ساختاری #بقا #درد_خاموش #فلسفه_زندگی #نقد_اجتماعی #انسانیت #زن_بودن #تنهایی #تاب_آوری #جهان_بی_رحم #روایت_زنانه #نوشتار #نثر_ادبی #تفکر #آگاهی